شبگرد تنها
به او بگوییید دوستش دارم ...........
قیمت سکه و دلار خیلی بالا رفته... یه روزایی خیلی دلت می گیره برای خیلی چیزا.. من نشانی از تو ندارم اما، خسته ام ...! کاش می دانستی جهانم; بی تو الف ندارد........
روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار..... ....حال که دیوانه وار کسی را دوست دارم می گویند فراموش کن!!!!!!
تحریم ها بیشتر شده...
دمای تهران ۵- است ...
وقتی نیستی ،
فرقی نمی کند قیمت سکه چقدر باشد ...
یک میلیون و یک ...یک میلیون و دو...یک میلیون و تو...
وقتی نیستی همه دنیا تحریمم میکنند ....
وقتی نیستی چه فرقی دارد دمای هوای اینجا چقدر باشد...
زیر صفر هم نباشد من سردم است...
وقتی نیستی کسی توی چشمهایم ستاره می کارد ...
" کسی توی چشمهایم دعای باران می خواند"
وقتی نیستی تو ی دلم برف میبارد....
برای خاطره ها...
برای روزای رفته...
برای عمری که رفته...
برای عروسک بچگی هات...
برای مدرسه...
برای بازی های کودکانه...
برای تک تک روزا که دارن جوونیت رو با خودشون می برن و امان ایستادنم نمیدن...
انقدر دلت می گیره که میخوای بری یه جای دور،دور،دور...
یه جا که راحت بتونی اشک بریزی ...
یه جاییکه بغض تو گلوت رو فریاد بزنی....
یه جاییکه به خودش نزدیک تر بشی و بهش بگی خسته شدی...
خسته از همه چی از همه دنیا...
بگی خسته شدم ولی لااقل هوامو داشته باش
تا کم نیارم...
تو که نزدیکی بهم حتی از رگ گردنم نزدیک تر بازم هوامو داشته باش ...
بازم دستامو بگیر...
میدونم فقط خودتی که بهم آرامش میدی ...
نشانی ام را برای تو می نويسم...
درعصرهای انتظار،
به حوالی بي کسی قدم بگذار!
خيابان غربت را پيدا کن
و وارد کوچه پس کوچه های تنهايی شو!
کلبه ی غريبی ام را پيدا کن،
کناربيدمجنون خزان زده
و کنارمرداب آرزوهای رنگی ام!
درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!
حرير غمش را کنار بزن!
مرا مي يابی...
خسته نبودنت ...!
خسته از روزهایی که بی تو شب میشود
و شبهایی که ،
باز هم بی تو میگذرد...
تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایند
و باز هم گذر زمانها
که بی تو میگذرد ...!
میگذرد ...!
میگذرد و
باز هم میگذرد بی تو...
گاهی آدم یه جمله هایی رو میخونه یه نفس عمیق پشتش میکشه
و توی یه ثانیه یه دنیا خاطره میاد جلو
چشم آدم... !
آموختم که : زندگی سخت دشوار است .... اما من از او سخت ترم !
آموختم که : فرصتها هیچگاه از بین نمیروند .... بلکه شخص دیگری فرصت از دست رفته
را تصاحب میکند !
آموختم که : چشم پوشی از حقایق .... واقعیت آنها را تغیر نمیدهد !
آموختم که : تنها کسی که مرا در زندگی شاد میکند...کسی است که به من
میگوید : تو مرا شاد کردی !
آموختم که : مهربان بودن بسیار مهم تر از جنگجو بودن است !
آموختم که : خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید .... پس من نمیتوانم همه چیز را
دریک روزبدست آورم !
وبالاخره آموختم که :
سکوت قدرت بی انتهاست ، عشق نا پیدا ، هستی نا آشنا و دیدن بی انتهاست
تمام رؤياهايم را
از کوچههاي زندگي گرفتم
و به آغوش مردي سپردم که
ماندني نبود
هر چند آغاز راه را دشوار ديدم
اما دل سپردم و رها شدم
در قلبي که
تنها زمزمهاش نتوانستن بود
دلم به حال دلتنگيهايش سوخت!
شکستههاي دلش را بند زدم
و نگاهش کردم
آري گناه من شايد
دل باختن به آن نگاه بود
و قدم زدن با مردي که
عشق را
شايستهي تلاش و خواستن نميدانست
تا اين که يک روز...
رفتن را بهانه کرد...!
| Design By : Night Melody |


