تبليغاتX
شبگرد تنها

شبگرد تنها

به او بگوییید دوستش دارم ...........

این روزها ،دوست دارم تورا داشته باشم -

 تا اینکه ،تورا دوست داشته باشم

نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط شبگرد| |

شب که می شود

نبودن هایت را زیر بالشم می گذارم

و شجاعت خود را زیر سوال می برم ...

دوام می آورم تا فردا ؟؟؟

نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط شبگرد| |

جای خالی تو......

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 11:25 بعد از ظهر توسط شبگرد| |

بوسه یعنی لذت دلدادگی ، لذت از شب لذت از دیوانگی ،

بوسه آغازی برای ما شدن ، لحظه ای با دلبری تنها شدن ،

بوسه آتش می زند بر جسم و جان ،

بوسه یعنی عشق من با من بمان

نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 10:23 بعد از ظهر توسط شبگرد| |

گویی دوباره عاشق شدم ....



اینطور گویند که هر چیز اول و آخری ...

قبل و بعدی دارد...

اما بدان من شاید قبل از تو بودم اما بعد از تو هرگز...

یک جرعه عشق به اندازه’ اقیانوسی عظیم است

و من اکنون عطش اقیانوسی دارم .

آن زمان که من با باران دو چشمم


تمام گیاهان باغ خیالت را

چه کوچک و چه بزرگ

با همه تشنگی که خود داشتم تشنگی میبریدم....

باران کلامت آنچنان بر من نرم بارید

که من و همه خاک دستی

فواره وار بسویت رو به آسمان بگشادیم

و رحمتت را شکر گفتیم

و زان پس خورشیدی بر لبانم نشست

و تو همچنان می باری...

زاینگونه است که با هر ساعت دوریت

قلبم بی اختیار گامی بسویت بر میدارد

و با هر سلام و هر آمدنت


گویی دوباره عاشق شدم ....

نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط شبگرد| |

حافظ هنوز اصرار دارد ، خبر خوشی در راه است!

 

تو کجای دنیای منی که هر چه می آیی نمی رسی . . . ؟

نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط شبگرد| |

هرچه دلتنگی هست,حرفهایی که گره در گره است,تو بیا تا به

همان بوسه اول برود.................

نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط شبگرد| |

حکمت آفرینش زن....

نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 9:59 قبل از ظهر توسط شبگرد| |

خدایا... سهم من این بود؟!

دلم در دست او گیر است...

خودم از دست او... دلگیر...

عجب دنیای بی رحمی!

همه دارایی ام این است...

دلم گیر است و دلگیرم!!


نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 9:56 قبل از ظهر توسط شبگرد| |

مرا به تختم ببندید...

سیـــــــــگـاری روشن کنیـــد و تَنــــــهایـم بگــذاریـد ...

هَـــر چــه نـــالیــدَم و

فـــــــریــــــــــــــــاد زدم

بـــه ســــراغــم نـیــــــایـید ...

مَـــــن دارم او را تـــــــرک می کـــنـم ...!!!

نوشته شده در شنبه 8 بهمن1390ساعت 9:55 قبل از ظهر توسط شبگرد| |

Design By : Night Melody