تبليغاتX
شبگرد تنها
به او بگوییید دوستش دارم ...........

امشب تمام پنجره ها بسته بود

تنها پیغامی از جانب تو آمد

ستاره ای دو چشمک زد

شهاب سنگی گریخت

و آب

      ریخت

به فال نیک می گیرم

  می خوابم

+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 9:55 قبل از ظهر نويسنده سارا |

Love:

Your  love is like a bomrang the harder  I  throw

 it  away back  the  harder  it  comes…. Hiting me

in  the  head .

+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 9:51 قبل از ظهر نويسنده سارا |

آن لحظه که دلتنگ میشوم خود به خود هوس باران میکنم...

آن لحظه که از چشمانم اشک سرازیر میشود هوس یک کوچه تنها را میکنم...

دلم میخواهد تنهایی زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم...

قدم بزنم تا خیس خیس شوم...

همچون آسمان که بغضش را خالی میکند من میخواهم خالی شوم...

آرام میشوم ، چون باران در کنارم است،باران مرا آرام میکند...

آن شب آموختم که باران بهترین سرپناه من است...

+ تاريخ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 12:12 بعد از ظهر نويسنده سارا |

سعی کن همیشه تنها باشی

چرا که تنها به دنیا آمده ای

و تنها می میری.

بگذار عظمت عشق را درک نکنی

چرا که آنقدر عظیم است که تو را

و هستی تو را نابود خواهد کرد

اما اگر زمانی عشقی درقلبت رسوخ کرد

سعی کن آن عشق را آسمانی کنی پس آنرا بپذیر

 

+ تاريخ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:55 قبل از ظهر نويسنده سارا |

 چقدر اين ثانيه ها نامردند
گفته بودند که بر مي گردند
برنگشتند و پس از رفتنشان
بي جهت عقربه ها مي گردند
آه اين ثانيه هاي بي رحم
چه بلايي به سرم آوردند
نه به چشمم افقي بخشيدند
نه ز بغضم گرهي وا کردند
از چه رو سبز بنامم به دروغ
لحظه هايي را که يکايک زردند
لحظه ها ،همهمه هايي موهوم
لحظه ها، فاصله هايي سردند
بگذاريد ز پيشم بروند
لحظه هايي که همه بي دردند
+ تاريخ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 11:52 قبل از ظهر نويسنده سارا |