|
به او بگوییید دوستش دارم ...........
|
عاشقی نبود که به شوق من میامد
رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییز
راه می رفت
صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم می گوید
دوستت دارم
به او بگویید دوستش دارم با صدای اهسته
اهسته تر از صدای بال پروانه ![]()
به او بگویید دوستش دارم با صدای بلند
بلندتر از صدال پرواز کبوتران عاشق![]()
نه نیازی به صدای بلند یا اهسته نیست
بگذار بدون هیچ شرمی بگویم
دوستتتتتتتت دارم![]()
وقتی دلت تنگ شدوقتی چشات باز شد
وقتی دیگه نبود کسی امید با همنفسی
بدون که اینجا کسی هست که تو براش همنفسی
|
زرد | ||||
|
سر سبزترین بودم و زردم کردی تبعیدی فصل شوم و دردم کردی من چشم و چراغ این و ان بودم و تو انگشت نما و کوچه گردم کردی
| ||||
|
بازیچه | ||||
|
بازیچه دست یار بودن عشق است در پنجه غم شکار بودن عشق است در محکمه ای که یار باشد قاضی محکوم طناب دار بودن عشق است
| ||||
|
خنده تلخ | ||||
|
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
| ||||
آنچه ما را در نیستان نی کند... آتشی بر جان و تن از پی کند! زمستانها ، هماره فصل یخبندان من بوده ، نفهمیدم چرا! اما آنچه بسیار ، بسیار پیداست... ناچیزی من و نگاه من از درک واقعه ای است به نام زمستان! سراب زندگی است نافهمی...