تبليغاتX
شبگرد تنها
به او بگوییید دوستش دارم ...........
بعد از او من احساس کردم پیر شده ام

در بیست و چند سالگی

و هر بار می گفتم این آخرین بار است......

که تو آمدی

 با بارقه ای از نور

 و من در گل بوسه ای که هدیه کردی متولد شدم......

+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 10:4 قبل از ظهر نويسنده سارا |

تا ابد

نه تا چند سال و یا چند ماه

نه چند روز

یا فقط چند ثانیه ی دیگر فراموشم نکن

تا بگویم

مواظب خودت باش ای

عزیزترین

+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 9:31 قبل از ظهر نويسنده سارا |

عاشق باشید

دوست داشته باشید

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 9:53 قبل از ظهر نويسنده سارا |

من گریه نخواهم کرد من اشک نخواهم ریخت
من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد
فریاد زنم فریاد:
من عشق نمی خواهم...
معشوق نمی خواهم…
می خندم و می رقصم
فریاد زنم فریاد:
اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن بر گور عیان کردم
افسوس نخواهم خورد، افسانه نمی بافم
بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم
او خوب و وفادار است! ، من خسته و رنجورم
امروز چنان دیروز افسوس نخواهم خورد
من یاد گرفتم عشق، بیگانه نمیداند
لیکن به دل شادم سرمشق کنم امروز
دنیای خودم گرم است
« من دوست نمی خواهم »
+ تاريخ سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 10:42 بعد از ظهر نويسنده سارا |

دلم تنگه برای گریه کردن... کجاست اونی که می خواستم؟

گذشته فراموش کردنی نیست.....................

+ تاريخ سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 10:40 بعد از ظهر نويسنده سارا |

دلم می خواد تو سال جدید گذشته رو فراموش کنم........

فکرمی کنی میشه؟

البته فقط برای اینکه زندگی تو حال رو از دست ندم....

+ تاريخ سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 10:27 بعد از ظهر نويسنده سارا |